از شریعتی مقاله ای می خواندم به این مضمون:
"تمام حکومت های جهان حکومت های دیکتاتوری اند، با این تفاوت که جهان سومی ها سطل شیر گاو را با آب مخلوط میکنند و به خورد مردم میدهند و کشورهای توسعه یافته به همان گاو آب بیش از حد میدهند و شیرش را به مردم میدهند!"
تمام مشکلات خرد و کلانم با شریعتی لحظه ای فراموشم میشود و میگویم: روحت شاد!
این روزها خوشی ها زهرمارم میشود، به یاد خونهایی میافتم که... و عذاب وجدان میگیرم از بی مصرف بودن و ساکت نشستنم! بدتر از آن اینکه هر از گاهی
مازوکیسمم عود میکند و دوباره تصاویر و گزارش زندانیان و کشته شدگان را با دقت میخوانم و بیشتر خشمگین و افسرده میشوم! بهترین راه مشغول نگه داشتن خودم است؛ با درگیر شدن دغدغه ها و ناراحتی ها موقتا فراموش میشود. صبحها درس میخوانم برای کنکور سه باره! بعد از ظهرهای هفته را هم تمام وقت کلاس گرفتم. و جالبتر اینکه دوچرخه ام را بعد از سالها تعمیر کردم و صبح روزهای تعطیل دوچرخه سواری میکنم! غروبهایی که بیکار باشم به یاد کودکیهایم با دوچرخه به نانوایی میروم، در صف میایستم و برای شام نان گرم میخرم! تازگیها کشف کردم یکی از همکارانم چند سال است بطور منظم باشگاه بدن سازی میرود، قرار گذاشتیم از این به بعد من هم با او بروم! و شبها که بیکار میشوم کتاب اطلس گیتاشناسی ام را باز میکنم و اطلاعات مختلف در مورد کشورها را میخوانم؛ بررسی میکنم کدام آب و هوای گرمتری دارد، کدام امن و بی سروصداست، کدام ارزانتر است و کدام دانشگاه معتبرتری دارد...!
