صدایی شبیه غرش، جگرسوز، کِش دار و کُشنده، گهگاه تمام جنگل را میلرزان
د. شبها داغ تر و روزها سنگینتر می شود. این چندصدمین سالیست که صدا ادامه دارد. انتهای جنگل، در غاری چند هزار ساله، گوشه ای تاریک، غولی چمباتمه نشسته، زانوهای تنومنداش را در سینۀ فراخش جمع کرده ، سر بزرگ و دایره ای شکل خود را بین دستهای کلفتش گرفته ، شانه های پهنش میلرزد و برای گنجشکی که هر روز صبح در آستانۀ غار آواز میخواند اما دیگر خیلی وقت است که مُرده، گریه میکند...
· چند روزیست این تصویر لابلای تمام سلولهای بدنم نفوذ کرده، اذیتم میکند... نمیدانم از کجا آمده!
· شاید این موسیقی به چیزی که در ذهنم است نزدیک باشد-----------------------> Eterno En Mi By Urual