· زیر لب با خود زمزمه میکنم: یک روز از خواب پا میشی ، میبینی رفتی به فاک...!
همین پارسالها بود که مُردم ،
امروز خود را میبینم ،
که چقدر پیر شدم...
سنگینی دولت بر در و دیوار اتاقم ،
و فشار عشق بر رگ و پی قلبم...
که من حمّال دولتم
و حاملۀ عشق !
و همچنان یک شهروند عاشق !
· میدونم که خوب نبودم... ولی... منو میبخشی؟
· …
· دو سال پیش، مهر 85، وبلاگ نویسی رو همراه با بچه های منهاج شروع کردم. ولی حدود یک سالی میشد که دیگه اونجا فعالیتی نداشتم. اما از هفتۀ قبل خوشبختانه دوباره همه چی شروع شد. از این بعد میتونید طراحی هامو _که این شبها بعد از خستگی درسها انجام میدم _ تو وبلاگ منهاج ببینید.
· حسین عزیز هم یه نمایشگاه اجرای زندۀ نقاشی تو کافه تمدن داره از پنج شنبه همین هفته ۴/۷. حیف که خودم این روزها نمیتونم برم تهران، ولی دوستانی که اونجا هستن و شرایط رفتنشو داشتن میتونن جای منو خالی کنن. خواستم از اینجا اعلام کنم.



