نُه صبح است. قدمهایم را در پاساژ شهریار میبینم. هنوز آن پاهای از قوزک لختِ صندل پوش نیامده اند که نگاهم را بدزدند! و برق ویترینها بزرگترین تفریح من... در انبوه نور ، محوم میکند لباس زنانۀ قرمز و بلند... معشوق خیالی ام را در آن میبینم، در یک شب خوب بهاری که از عطر بهار نارنج مستم... شانه ها و سینه های مخملی اش را تنها بندی نازک پوشانده و نرمی پاهای از زانو عریانش پس چین چین دامنش چه شیطنت میکند! ...
Oh, her Fingertips,
And mine,
All at her command…
بر سرامیک فرش نشدۀ اتاقم بدون هیچ پای افزار میچرخد، ناز میکند و به رقصم میطلبد... موهایش را همه از پشت جمع میکند و بوی لخت گردنش بوسه هایم را چنان به خود میکشد که:
ای نازنین
بویت را بو میکِشم،
تا بودنت را بو شوم.
بویت را بو میکِشم،
تا من تمام بینی شوم.
بویت را بو میکِشم،
تا من تمامِ خاطره شوم.
کفشهای صورتی، و کفشهای صورتی بچه گانه، چند ویترین آن طرف تر در انبوه نورها، همان کفشهای صورتی بچه گانۀ بوق بوقی!... دختر خیالی سه ساله ام ؛ که ناگاه مرا میبیند و همانطور که از ذوق دیدنم بسویم میدود، با همان کفشهای صورتی بوق بوقی، موهای خرگوشی اش از دو سو چنان تاب میخورند انگاری تعادلش را حفظ میکنند! …میدود و میخندد بی پایان...
A joyful laughter ...
شیرینی خنده هایت ابدی ست
دختر خیالی ام.
تا خنده ات مزه کنم
من هم تمام زبان شوم.
تا مزه ات را حفظ کنم
من هم تمام خنده شوم...
بیرون می آیم و تصوراتم را خاطره میکنم... از صدای آژیر آمبولانس متنفرم، غروب هم باشد، باران هم که ببارد دیگر هیچ... تو را بی چتر میفرستم، معشوق خیالی ام، و میگویی: "این که باران نیست ؛ عشق بازی خداست..." و آنقدر غلیظ این را میگویی، انگاری خدا با تو عشق بازی میکند...! صورت تازه اصلاح شده ام را در آینه میبینم که همچو پوست گورخر! شیار شیار شده از رنگ ذغالی مژه هایت هنگام بوسه هایم...!
و به مستانگی ام قسم
آغوشت را برای سکس نمیخواهم.
پس پوستهایت،
در خون رگهایت،
آرامش را جویا میشوم...
· جای همتون خالی. تمام اونایی که الان شمال نیستند، بخصوص بابل... عطر بهارنارنج تمام شهر رو مست کرده... راه رفتنمون رو پرواز و خیابونها رو بهشت کرده... ![]()
· تا حالا شده به یه چیزی نیاز داشته باشید و خیلی دلتون بخواد بدستش بیارید و بدونید اگر هم بتونید اون رو بدست بیارید چندان فرقی نمیکنه و در طولانی مدت همون آش و همون کاسه! من الان این شکلی ام!
· ...
· پست "هفت موسیقی دلخواه من" رو دوباره فعال کردم، برای اون دسته از دوستانم که سراغش رو گرفتن. مرسی از توجهتون. از اینجا میتونید اون پست رو بخونید. اگه برید تو صفحه اش و به سمت چپ وبلاگ نگاه کنید متوجه میشید که چرا موقتا حذفش کرده بودم! ![]()
· برای پست امروز آهنگ Foolish Games رو انتخاب کردم. و واقعا احساس میکنم تمام اونچه که نوشتم یه بازی احمقانه ست...



ه، نه قد بلند و خوش هیکل و زیبا، نه حرفهای قشنگ بلد باشه، و نه توانایی و نبوغ خاصی داشته باشه... یکی که آدم باشه! یه رابطه ای که ما توش اصل نباشیم ، فقط وسیله باشیم، یه رابطه که بازی برد و باخت نباشه، بدون ماسک، بدون مخفی کاری، بدون خیانت، بدون فشار، بدون انتظارات بی مورد، بدون تعهد و تعصبهای کورکورانه. مال هم نباشیم، بلکه با هم باشیم. یه رابطه ای که همه چیز بدون اینکه گفته بشه بدرستی توش تعریف بشه... اونقدر بودنِ پیوندی که مشکلی رو مشکلات نباشه، بلکه بتونه بستری برای فراموش کردن مشکلات و جایی برای آرامش باشه، برام دور از ذهن شده که دیگه اومده جزو آرزوهای محالم!
