تبليغاتX
Firmament.Blogfa.Com

 

 

        

 

 

 

 

سالروز تولدم همیشه از بدترین روزهای زندگیم بود. ناخودآگاه در خود فرو میروم، کم حرف می شوم... نوعی افسردگی پنهان... نگاتیو زندگی گذشته ام بریده بریده برابرام حاضر میشود، و آینده ام  خلاصه در یک سوال...

ساعت دو   در یکی از شبهای آخر زمستان، پوستم با رطوبت هوای آزاد آشنا شد.

میتوانم حدس بزنم حضورم چه افتخاری بود برای مادرم، فرزند اول... پسر! هنوز هم همینطور است. نمیدانم چگونه میتوانم متوجهش کنم هیچ وقت آنچه فکر میکرد نبودم، هیچ وقت آنچه میخواستم نبودم. آنقدر از اینکه تا بحال هیچی نبودم ناامید شده ام، که گاهی احساس میکنم هیچ وقت دیگر هم هیچ نخواهم بود. بیست و چهارمین دنیا آمدنم را دیدم؛ چندتا از این بیست و چهارتاهای دیگر مانده؟!

 

 


 

چند ماه پیش پدرم یادداشت خاطره ای نشانم داد مربوط به بیست و چهار سال پیش، داستانش این چنین بود: 

قد بند انگشت که بودم! تنگی نفس داشتم. در یکی از شبهای سرد، بخاری نفتیمان _هنوز کشورم آنقدر پیشرفته نشده بود که گاز داشته باشد!_ دوده و خاکستر را تمام به داخل اتاق زد و پدرم برای آنکه تنگی نفسم عود نکند، بغلم کرد، کامل پوشاند و به کوچه برد؛ یک ساعت در سرمای تاریک قدم زدیم تا اتاق آرام شود...

مادرم میگوید بعضی از شبها آنقدر از تنگی نفس و درد سینه گریه میکردم، که او هم مستاصل و از روی ناچاری گوشه ای مینشست و گریه میکرد...

شما را نمیدانم، اما من خودم به عمقش که میروم... به زندگی که فکر میکنم؛ به بزرگ شدنم...! زندگی...  نگاه، عشق، ازدواج، تولد، فرزند...مرگ... نگاه، عشق، ازدواج، تولد، فرزند... مرگ... تولد، نگاه، عشق، ازدواج، تولد، فرزند... مرگ... همه نیز فکر میکنن نقطۀ اول این دایره اند و مرگشان نقطۀ آخر...

حال من اینجایم  وسط دایره...

 


 

قبل از چهار سالگی ام را بخاطر نمی آورم، هیچ. انگار من از پنج سالگی متولد شده ام! آن روزها مصادف است با سالهایی که پدرم برای ادامه تحصیل به دانشگاه گیلان رفت و ما نیز همراهش بیش از دو سال را در بندرانزلی زندگی کردیم. از نقشۀ آن شهر فقط بلوار بزرگ کنار رودخانه و کوچۀ خودمان، آن هم اندک، بیاد دارم. صاحبخانه مان  پیرمرد و پیر زن عجیبی بودند. از پیرمرد چیز خاصی یادم نیست بجز اخمهایش! چند سال پیش هم شنیدم که فوت کرده. اما پیرزن، جالب بود و پر سر و صدا! یادم است روزی مرا فرستاد تا برایش سیگار بخرم. فروشنده پرسید: "برای چه کسی میخواهی؟" بدون آنکه لحظه ای مکث کنم برگشتم خانه و سوال فروشنده را گفتم! مادرم و زن صاحبخانه خندیدند... بعدها فهمیدم فروشنده میدانست برای که میخواهم، فقط متلک انداخته بود!!! ...مادرم و زن صاحبخانه همانجا در حیاط ... حیاط خانه شان نصفش باغچه بود و پر از درخت ازگیل... از در کوچک و آهنی و زرد رنگ و رو رفته  پدرم با دوچرخۀ کوچکی وارد شد. در همان حیاط دوچرخه سواری را یادم داد. چقدر زمین خوردم! ... در همان حیاط ، صاحبخانه مرا با گل قهر کن _ که دستش بزنی بسته میشود_ آشنا کرد... چگونه موشها تند و فرز از دستشویی به داخل باغچه فرار میکردند و صاحبخانه مان قبول نمیکرد که دستشویی موش دارد! چقدر همیشه حیاط برایم مهم بود... نیمه شبی، موج آب داخل حوض، و تکانهای لوستر که پدرم با اشارۀ دست نشانم داد و گفت: "ببین زلزله آمده..." . الآن میدانم موجها از همان زلزلۀ وحشتناک رودبار و منجیل بود... مریض شدم، همراه پدرم به رشت رفتم... در راه برگشت خانه های ویران شده از زلزله را نشانم میداد... نمیدانم چرا  ولی دقیقا یادم است دیدن آن صحنه ها اصلا برایم عجیب و ناراحت کننده نبود (بخاطر سنم بود؟ شاید.) همان روز در راه برگشت، شعر " گنجشکک اشی مشی " را یادم داد. پرسیدم: "کی خونده؟" گفت یه خوانندۀ خوب! نمیفهمیدم مفهوم شعرش چیست، ولی پدرم اصرار داشت که یاد بگیرم... کاروان شهدا...، با لج بازی همراه زن صاحبخانه رفتم؛ تابوتهای روی هم پیچیده در پرچم ایران و دست مردمان در طلب آنها... صحنۀ استقبال از خمینی در تلویزیون و انبوه جمعیت را در یک کاغذ کوچک با خودکار  کشیدم، هنوز هم دارمش.

 

نمیدانید امشب به چه دنیای قشنگی رفتم... گوشۀ لبم خنده میشود! کاش قلمم...

 

مسافرت آستارا... خانۀ ما جمع شدند که صبح زود حرکت کنیم. پدرم میگفت هرکدام از بچه ها که شام نخورد مسافرت نمیبریمش و من نگران اینکه نکند نتوانم کامل بخورم... آخر شام  بشقاب خالی ام را با افتخار نشانش دادم! همسفران، خانۀ ما  دوش گرفتند. دخترانشان را در حمام دیدم، و سر و صداها بلند شد که: آهاااااای زشته! اما نمیدانستم کجایش زشت است؟!!! زشت  عصا و پای مصنوعی یکی دیگر از همکاران پدرم بود گوشۀ دیوار! مجروح جنگی بود احتمالا. همیشه پسر آرام و بی سر و صدایی بودم ولی نمیدانم او چرا با پاهای خود مرا میترساند که ساکت بنشینم! فکر میکنم اندکی موجی هم بود! بوی تعفن سگ مردۀ کنار رودخانه را هنوز یادم است! اتفاقا همان شبی بود که به دیدن آن جانباز میرفتیم، بو همه جای رودخانه پخش بود... خانۀ همسایۀ روبرییمان هم بو میداد، رانندۀ مینی بوس بود _قرمز بود فکر کنم_ بو میداد... سر خود بی آنکه به پدرم و مادرم بگویم رفتم خانه شان تا با پسرشان بازی کنم، هیچ وقت آنقدر اسباب بازی یک جا ندیده بودم! صدای پدرم را میشنیدم که در کوچه میدوید و مرا صدا میزد، از ترس جواب ندادم تا برود داخل خانه! کوچه مان... همیشه دلم میخواست ژیان قراضۀ بی مصرف افتاده در کوچه مان مال من باشد! لاستیک و در  هم نداشت! ... زن صاحبخانه مان در کوچه با دوستان پیرتر از خودش ، من هم کنارشان با خود مشغول بازی، دوچرخه سواری در حال رد شدن بود، شیطنت به سرم زد و جلوی راهش را گرفتم! هر طرف که میرفت من هم میرفتم تا بالاخره تصادف کردیم و سرم شکست! در بغل پدرم که با عجله به بیمارستانم میبرد متعجب بودم با خون زیادی که می آید چرا هیچ دردی ندارم؟! پرستار مهربان بود، دلم میخواست...! با غرور  کامیون جدید و بزرگم که بارش جوراب! بود به بچه های میهمانانی که به عیادتم می آمدند نشان میدادم... نوار داستان... آرش کمانگیر... کدو قل قله زن... واتوو  واتو... پسر شجاع... ساعت کاسیوی همکار پدرم _عمو قاسم صدایش میزدم_ چند آهنگ  داشت (شاید بهتر باشد بگویم چند نُت). آهنگی را همیشه برایم پخش میکرد و میگفت این آهنگ " بَرگرد " است. ( کارتن "مورچه خوار" یادتان است؟ همیشه میگفت: آهای مورچه "برگرد"!) ... برگرد روزهای کودکیم...بارن کودکیهایم... شدید میبارید، کمترشد، به مادرم گفتم: "مامان بارون نم نم شد!" و به خودم افتخار میکردم کلمۀ " نم نم " را بلدم... غروب روزهای خوب پاییزی در بالکن، پدرم مشغول انجام پروژه هایش چگونه انواع ماهی های ریز و حشرات و موجودات آبزی را خشک میکرد و در قابهای مخصوص میچید... چقدر عاشق آن بودم که ساکت کنارش بنشینم و قابهای پر از حیوان عجیب را ببینم... ملخهایی که با دستم میگرفتم، مادرم میترسید، تزدیک گوشم میبرم، صدای ریزشان را دوست داشتم... مادرم سخت مریض بود، دکتر رفتند، استکانهای چایی را شستم، کلی قربان و صدقه ام رفتند و مادرم دوباره همه را خودش شست!... برای اولین بار تلویزیون رنگی با کنترل از راه دور!!!... سینما... پشمک بعد از دیدن فیلم... نیمی از کودکیم با فیلم " گلنار " گذشت. مادرم میگوید آنقدر برای دیدنش لج میکردم که سه بار مرا به سینما بردند... " گلنار مثل گلی بود که گفتند پرپر گشته، شکر خدا دوباره به ده ما برگشته، خرسها خطرناک بودن، خیلی غولچماق؟! بودن، ازشون نترسیدیم هزار تا نقشه چیدیم... " ...

 


 

 

 

                              

 

 

  • همیشه در روز تولدم احساس پوچی میکنم...
  • ذره ای نمیتوانم بگویم چه حسی دارم... لعنت!
  • خاطرات آنچنان امشب اسیرم کرده اند که نمیتوانم به اکنون فکر کنم...
  • ...
  • پست قبلی اشکالی در تنظیمات حاشیه ی وبلاگ بوجود آورده بود، موقتا حذفش کردم تا ایرادش را پیدا کنم.
  • برای پست امروز سه آهنگ، مثل همیشه عالی! _از نظر خودم!_ انتخاب کردم. یک قطعۀ محشر از Buddha and Bonsai   ، موسیقی متن فیلم بی نظیر Blue    (امیدوارم دیده باشید)  و یک آهنگ خیلی خیلی قشنگ از یک خوانندۀ برزیلی که فعلاً اسمش را فراموش کردم، هر وقت یادم آمد اضافه میکنم.   Download music   
  • ...
  • ... راستی، تولدت مبارک!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/25ساعت 0:56 AM  توسط آرش  | 

 

 

تو پست امروز میخوام به دعوت چندتا از دوستای خوبم لبیک بگم!    آقا گربۀ عزیز و گنجیشک خانم مهربون و همچنین یاسمین جان دعوتم کردن تا از هفت موسیقی دلخواه خودم بنویسم. موضوع جالبیه. اما قبول کنید انتخاب هفت تا موسیقی از بین این همه شاهکار واقعا سخته، شایدم غیر ممکن. تقریبا بغیر از ساعتهایی که درس میخونم یا یه جای خاصی هستم، بقیۀ اوقاتم رو _مستقیم یا غیر مستقیم!_ با موسیقی پر میکنم. اگه قرار باشه فقط هفت تا رو انتخاب کنم ترجیح میدم اصلا انتخاب نکنم. پس ببخشید اگه لیستم طولانی شد. بیشتر سعی میکنم از آهنگسازها، خواننده ها و یا گروههای مورد علاقه ام بنویسم، بجای اینکه یه آهنگ خاص رو بخوام اسم ببرم. البته فکر میکنم بخاطر اینکه تو اکثر پستهام آهنگی رو به انتخاب خودم برای دانلود میذاشتم، با سلیقم تا حدودی آشنا باشید. بهرحال... این هم از انتخابهای من (آهنگهایی که علامت ستاره دارن رو میتونید دانلود کنید. حدود پنج دقیقه دانلود هرکدوم طول میکشه.) :

 

 

                                                                                        

1)           اول از همه، و همیشه نامبر وان برای منPink Floyd  بود . اول دبیرستان با این گروه آشنا شدم و هنوز هیچی نتونست جای اونها رو برام بگیره... بدون اغراق لیریکهای شاهکار پینک فلوید منو به زبان انگلیسی علاقه مند کرد و باعث شد بعد از چهار سال تلف کردن وقتم در رشتۀ ریاضی، تو کنکور منحصرا زبان شرکت کنم و الآن اینجا باشم... تمام آهنگاش محشره، ولی همین حالا سه تای اولی که به ذهنم اومد Hey you*** ،   Shine on you crazy Diamond  و  Echoes.

هیچ وقت فراموش نمیکنم اجرای اونها رو تو پمپی با اون ایماژهای اسطوره ای و همچنین کنسرت Pulse با اون نورهای خیره کننده، خوکهایی که از بالای سن با زبون بیرون افتاده و صورت خپل یهو  میزنن بیرون و هواپیمایی که از بالای سر تماشاگران میاد و کنار سن سقوط میکنه و یا اون لوستر عظیم که آروم آروم وسط آهنگ فوق العادۀ Comfortably Numb  باز میشه و نور رو تو کل سالن کنسرت پخش میکنه... بذارید از پینک فلوید بیشتر نگم، چون میترسم تمام پستم مخصوص اونها بشه! 

       

                                                                 

 

 

 

 

 

 

 

·          بقیه رو بدون اولویت یا درجۀ اهمیت، بترتیب همون چیزیکه تو ذهنم میاد مینویسم.

 

 

2)      Andrea Bocelli، این خوانندۀ نابینای ایتالیایی با صداش دیوونم میکنم. تقریبا تمام کاراشو دوست دارم. شاید به سختی بتونم  Per Amore  و   ***Vivo Per Leiرو متمایز کنم.    

                                                                                    

 

 

 

 

 

3)       بعضی از آهنگهای Scorpions  هیچ وقت برام خسته کننده نمیشن و نمیدونم تا حالا چندصدبار اون تک آهنگها رو گوش کردم. ***Time وWinds of Change     خیلی خیلی خوبن.

 

 

4)      Leonard Cohen !!! فقط میتونم همین علامت تعجب رو کنار اسمش بذارم. اون صدای خش دارش که از اعماق حنجره اش بیرون میاد و هیچ وقت کامل آزاد نمیکنه و شنونده رو اسیر خودش میکنه، اون لیریکهای فلسفیش، آهنگهای استثنایی، آرامش چهره اش _بخصوص تو شوی Dance me to the end of love _، همش عالیه. برای من هیچ آهنگی هیچ وقت به گرد پای Waiting for **the miracle* نمیرسه (دانلود این یکی خیلی طول میکشه) . هر وقت این آهنگ رو گوش میدم  فقط یه سوال از خودم میپرسم: آخه چه شکلی یه نفر انقدر خوب میتونه هنرو بفهمه...؟! A thousand kisses deep  هم که دیگه جای بحث نداره... اینم آهنگ The Future*** برای دوست خوبم که خواسته بود .

 

 

5)       Madredeus  ، به احتمال زیاد تا بحال اسمشم نشنیدید... اما این خواننده بی نظر و تکرار نشدنیه. حدود هشت سال پیش اتفاقی یه کاست ازش پیدا کردم و متاسفانه دیگه بعد از ازون هیچ جا نتونستم آهنگ دیگه ای ازین خوانندۀ زن پرتغالی پیدا کنم. یه خاطرۀ جالب از مادردئوس بگم: چند سال پیش با چندتا از دوستای خوبم یه نمایشگاه نقاشی داشتیم، من آهنگهای همین خواننده رو برای موسیقی بکگروند نمایشگاه انتخاب کردم، بعد از چند دقیقه بیننده های نمایشگاه ازم خواستن ضبط رو خاموش کنم تا بتونن تابلوها رو ببینند! آخه اونقدر ناز و قشنگ بود که توجه ها بسمت موسیقی میرفت بجای تابلوها! سه آهنگی که اینجا برای دانلود گذاشتم قابل مقایسه با آهنگهایی که تو اون کاست بود نیست ولی بازم قشنگه. ***Dawnload Madredeus 1  و ***Dawnload madredeus2  و  ***Dawnload Madredeus 3.

  

 

6)      Enya ، این هم یه خوانندۀ زن دیگه، که خانما نگن فقط از آقایون انتخاب کردم! صداش واقعا بهشتیه... آروم، آروم، آروم... حتما همکلاسیهام آهنگ ***Marble Halls هنوز تو خاطرشون هست؛ آخر نمایش Little Princess پخش کردم، یادتون اومد؟!  

                                                                                                   

                                                                                          

 

 

 

 

 

7)       Metallica رو هم دوست دارم. البته قبلنا بیشتر، الان کمتر. دیگه نمیتونم مثل قبل موسیقی پر سرو صدا گوش کنم. اما Nothing else matters  و  Wherever I may roam و Unforgiven رو همیشه دوست داشتم.

 

8)       Beethoven ... چند بار چند جمله نوشتم ولی هردفعه پاکشون کردم، نتونستم جملۀ مناسبی برای توصیفش پیداکنم. اگه شما دوستای خوبم میتونید کمکم کنید. امیدوارم فیلم Immortal beloved که از زندگی بتهوون ساخته شده رو دیده باشید. سمفونی پنج و نه رو میپرستم و  Piano-Sonasta.No14***هم که دیوونه کننده ست برام.

 

9)      The Principles of Lustآلبوم   از Enigma رو خیلی خیلی دوست  دارم... بغیر ازینکه بدون شک از نظر موسیقیایی فوق العاده هست، چیزی که بیشتر این آلبومو برام موندگار کرده خاطره ایه که ازش دارم. اون سی دی محصول یه عشق قشنگ تو دوران دبیرستان بود؛ حالا که به اون روزها فکر میکنم میبینم در مقابل مسائلی که بعدها پیش اومد، چقدر نسبت به سنم رابطۀ پخته تری داشتم. آهنگ Beyond the Invisible  رو هیچ وقت فراموش نمیکنم.

 

10)      آلبومهای   The Mass و Ameno  از  Era  همیشه فوق العاده است. آخه چی بگم... خیلی خوبه خیلی...

 

11)         یه زمانی Kitaro تمام شب و روزم رو پر کرده بود، اما الان کمتر. ولی هیچ وقت ارزشهاشو فراموش نمیکنم. دلم میسوزه چرا ما همچین آهنگسازی نداریم که موسیقی کشورمون رو انقدر خوب به همۀ جهان بشناسونه. جادۀ ابریشم و چندتای دیگه که الان اسمشون یادم نیست همیشه خوبن.

 

12)        آها... چرا یادم رفته بود... سمفونی "چهار فصل" از ویوالدی... بابا معرکه ست. چقدر خوبه آخه؟ مگه میشه یکی انقدر خوب بفهمه؟؟؟؟ دلم میخواد فحش بدم بهش! (اوج تعریف من از یه چیزی که خیلی خوشم بیاد میرسه به فحش!)

 

13)        سمفونی "انجیل به روایت متی" از باخ. متاسفانه گمش کردم ولی در اولین فرصت باید به سراغش برم.

 

 

14)        اما تک آهنگهایی که دوست دارم:

·         Hello*** و "My Immortal" از Evanescence

·          "Still got the blues" از Gary Moore

·          *** Laments از Uaral

·          “La Passion” از Agostino

·          Zombie *** از The Cranberries 

·          "Frozen" از Madonna

·          “Starry night” از خولیو اگلسیاس

·          ""Fantaise"و “Nocturne” از شوپن

·          It's a miracle *** از Roger Waters

·          موسیقی متن فیلم "آمِلی". اگه تا حالا نشنیدید حتما این دوتا آهنگ رو دانلود کنید. بی نظیره. اون دنیایی... اون دنیایی... ***Dawnload Amelie1 و ***Dawnload Amelie 2 .

 

فکر میکنم هدف اصلیه این پست  لیست کردن این همه آهنگ نبود... واقعا باید ببخشید ولی جداً نمیتونم از بینشون انتخاب کنم... میدونم حوصلتون سر رفت...

 

از بین ایرانی ها هم حبیب (از رفتن تو، صدای دهل، بزن باران...)، گوگوش (بین ما هرچی بوده تموم شده، جاده، ماه پیشونی)، هایده، فرهاد (کوچه ها، کودکانه)، فریدون فروغی (تن تو...) ، کروش یغمایی و تا حدودی داریوش (کس نمیداند کدامین روز می آید...) رو دوست دارم. ولی نمیتونم چندان رو یه آهنگ خاص ازشون تاکیید کنم، کلا خوبن. اما همین الان این آهنگ بیادم اومد: "غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کرده، شب تو موهای سیاهت خونه کرده، دوتا چشمون سیاهت مثل شبهای منه"... خیلی نازه... تازگیها از سیاوش قمیشی(آلبوم نقاب) هم خیلی خوشم اومده، ولی اونم به همین صورت، مجموعۀ کاراش رو میپسندم.

شجریان و شهرام ناظری رو هم خیلی دوست دارم. من خودم ناظری رو ترجیح میدم. "آتش در نیستان" رو خیلی دوست دارم، خیلی زیاد. "به تماشای آبهای سپید" از علیزاده هم معرکه ست، عااللییییی.

 

بخدا دیگه تموم شد، این آخریشه!

 

اما این اواخر خواننده ای که منو حسابی به خودش مشغول کرد، هیچکی نیست بجز یه دیوونه به اسم "محسن نامجو"! شاید لفظ دیوونه براش کم باشه ولی بقول دوست خودش اگه چیز دیگه ای بخوام بگم  اینجا زشته! چند بار خیلی وسوسه شدم که یه پست مجزا راجب نامجو بنویسم، اما دیدم این وبلاگ جاش نیست، پس  ازین پست سواستفاده کردم و اسمشو آوردم. نمیخوام ازش زیاد بگم چون میترسم طبق معمول هیجان زده بشم و اغراق کنم! و بیشتر از چیزیکه هست نشونش بدم. نامجو رو دوست دارم بخاطر زیرکی و شجاعتش. این آدم چقدر خوب موسیقی رو میفهمه و چه شجاعتی داره برای اجرای چیزی که میفهمه. نمیخوام از کارش بنویسم چون تئوری موسیقی نمیدونم و میترسم خراب کنم! فقط منتظرم ببینم چیکار میخواد بکنه و چه جوری ادامه میده راهی رو که خودش شروع کرد. امیدوارم خراب نکنه... مطمئنم تا حالا بیشتر آهنگاشو شنیدید و بهتر از من میشناسیدش، اما اگه احیانا تا حالا به گوشتون نخورده این آهنگ رو حتما حتما دانلود کنید. به سختی از بین آنگهاش اینو انتخاب کردم، چون بیشترشون قشنگن برام... دانلود "زلف" از محسن نامجو***

 

این لیست بلند بالا. دلیلش اینه که قبلنا که جوون بودم! وقتی به چیزی علاقه مند میشدم خیلی روش تعصب پیدا میکردم و فقط همونو گوش میکردم (مثلا من یک سال و نیم فقط آلبوم "دیوار" پینک فلوید رو گوش میکردم!). اما حالا اونجوری نیستم، از هر چیزی خوبش گیرم بیاد گوش میدم، از پاپ و رپ گرفته تا کلاسیکترین کلاسیکها و حتی موسیقی محلی مازندرانی!  تازه مطمئنم که الان حظور ذهن کامل نداشتم و خیلی ازون آهنگهایی که دوست داشتم رو فراموش کردم بنویسم. از دوستایی که منو از نزدیک میشناسن و سلیقم رو میدونن میخوام اگه چیزی رو از قلم انداختم  تو نظرات برام بنویسن و یادآوری کنن.

 

چه لحظاتی با موسیقی داشتم... چقدر همراه باهاشون بالا و پایین پریدم، چقدر تو خلوتم باهاشون گریه کردم، چقدر مادرم از آشپزخونه داد زد که: آرش صدا رو کم کنننننن!!! چقدر با هنسفری به گوش تو خیابونا واسه خودم راه میرفتم و همراه با آهنگ میخوندم... چه خاطراتی رو بیادم می آرن... با اینکه کار اصلیم نقاشیه ولی چرا دارم از موسیقی انقدر با هیجان حرف میزنم، ولی تا حالا تو وبلاگم اسمی از نقاشی نیاوردم در حالیکه تو خلوت خودم دیوونشم... اینها همش از سحر ماوراییه موسیقیه، البته موسیقیه خوب. یه موسیقیه خوب به آدم شخصیت میده، شناخت میده. "محسن یگانه" گوش کنیم، "کامران و هومن" و "فلاکت" گوش کنیم، "عصار" گوش کنیم، اشکالی نداره _ نمیخوام مثل دیکتاتورها اونها رو رد کنم، باید بپذیریم که وجود دارن و طرفدارهای خودشون رو دارن_ اما حداقل فقط بدونیم مادردئوسی هم وجود داره، ..... هم هست....

 

نمیخوام از شخص خاصی دعوت کنم، ولی هرکدوم از شما دوستای خوبم که فکر کرد دلش میخواد راجب این موضوع بنویسه من خوشحال میشم با سلیقش آشنا بشم. میتونیم این کارو برای فیلم یا کتابهای مورد علاقمون هم انجام بدیم. هر چه خواست دل تنگت...

 

 


 

پ.ن: اینم چند آهنگ محشر دیگه از مادردئوس برای آقا گربه عزیز و همه دوستای دیگه ای که علاقه دارند. اگه کسیMP3 مادردئوس یا حتی یه تک آهنگ دیگه ای ازش داشت من به شدت خواهانش هستم... خیلی ممنون میشم.    

Download Madredeus1

Download Madredeus2

Download Madredeus3

Download Madredeus4

Download Madredeus5

Download Madredeus6

      

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/17ساعت 2:45 AM  توسط آرش  | 

 

از بی کیسه بوکسی مشت میکوبم بر دیوار، بی پنجه بوکس!

                      بدنم را همچو گربه زیر آفتاب زمستانی کش و قوس میدهم و بو،

                          بو

                            بو، سایۀ خاطراتی را به یادم می آرد که نمیدانم چیست...

 

آیندۀ من و مگس، در نظر تاریخ یکیست.

 

 

 

گورم برابر تمام زمین، در نظر کهکشان یکیست. 

 

                                       " دلم میسوزد برای غرورمان..."

 

۸۶/۱۲/۱۰

 


آسمان،

بال پرنده را

در خود معلق می سازد ،

و صدایش را

تا ابد ماندگار.

 

چه جراتی است

در درختی که دل به آسمان می زند

تا برای پرنده لانه ای سازد.

 

شهامت من در کدام است؟

پریدن در آسمان؟

یا بالا رفتن از درخت؟

   

 

  

 


  • برای پست امروز آهنگ  It’s a miracle  را از Roger Waters  انتخاب کردم. چه روزهایی با این آهنگ داشتم... پیش میومد که یک روز کامل این آهنگ  رو دور تکرار بود و پشت سر هم گوش میدادم... بی نسبت با موضوع پست امروز نیست. امیدوارم خوشتون بیاد. Download music

 

 

+ نوشته شده در  86/12/10ساعت 11:21 PM  توسط آرش  | 

 

 

یک روز خوب زمستان، کنار دریای آبی و موجهای مستان، همراه با همان خط تلاقی آبی زمین و آسمان، من غرق خود قدم زنان.

دختران... نه، مانکنهای متحرک! 206، هفتمین ماشینی است که میایستد کنارشان، سوار نمیشوند اما میخواهند ادامه دهند... همچنان... ساعتی دیگر، در شهر، دوباره همان دختران و همچنان...

۸۶/۱۲/۳


 

 

متنفرم از تو

که لذتم به وجود اندامت بسته است.

متنفرم از خودم

که هوسم از دستم خارج است.

متنفرم از تو، دوباره از تو و البته بیچاره از تو!

متنفرم از خودم

متنفرم... _از تمام او_.

 

                                                  } _متنفرم از کافی شاپها،

                                                         متنفرم از دودهای روشنفکری!

                                                              متنفرم از تمام آن مغزهای گوسفندی!  {

 

متنفرم ازین کشور

که با تمام کجیهایش

سمبولش یک چیز راست

چون برج میلاد است!

متنفرم از مذهب

که مشروعیتمان را

به امضا ته یک کاغذ پوچ بسته است.

متنفرم از خیابان

که چون کلکسیونی

از تصاویر منعکس در آینۀ دق بی استفاده است.

 

                                          { _متنفرم از ویترینها 

                                                 متنفرم از مانکنهای پلاستیکی!

                                                      متنفرم از بوتهای باریک و سکسی و مشکی!}

 

متنفرم از سنت،

که تمام ناهنجارهای بهنجار شده است.

متنفرم از ادبیات

که مجنون را عاشق واقعی جا زده است.

متنفرم از فروید

که ضعفم را اینچنین به رخم کشانده است!

متنفرم از دختر لِز!

که هرچه غیر مرا ترجیح داده ست.

                                        

                                 { _متنفرم از ناز و ادا،

                                          متنفرم از اس ام اس های تو خالی.

                                                   متنفرم از هر شیرینی فروش بی شیرینی! }

 

 

متنفرم از هرچه پرده

که نگاهمان را زِهَم جدا کرده است!

متنفرم از فیلمها

که همه آه و حسرتم را بالا آورده  است.

متنفرم از دستم

.................................................*.

متنفرم از آن شب

که هوس زودگذر دو کس مرا بوجود آورده است.

                          

                                              { _متنفرم از لاسیدن ها

                                                       متنفرم از خماری و خود ارضایی!

                                                               متنفرم  از  تمام  عقاید  فمینیستی! }

                                       

              

متنفرم از پسر بودن و مرد شدن،

متنفرم از دختر بودن و زن نشدن!

متنفرم از .........*

.............................*

 

... و دوباره

متنفرم از تو

که لذتم به وجود اندامت بسته است.

متنفرم از خودم

که هوسم از دستم خارج است....

 

      

                              

 

 


 

 

·       *  سانسور! نتوانستم هنوز تا آن حد راحت باشم!

 

·        کنکور ارشد هم تمام شد. کاملا با دیدن سوالات به ...... رفتم! اما بیخیال. درس هیچ وقت برای من اصل نبود، همیشه وسیله بود. امسال نشد سال دیگر!

 

·        قبل از کنکور تصمیم داشتم بعد از امتحان یک دور کامل بشاشم به همۀ آنچه که داشتم و از اول تمامش را بسازم! اما حالا که تمام شده با خودم فکر میکنم شاید بهتر باشد اندکی دیگر صبر کنم. من فقط برای خودم و با خودم زندگی نمیکنم. میبینید، هنوز هم محافظه کارم!

 

·        برای پست امروز آهنگ HEY YOU    از  PINK FLOYD  را انتخاب کردم. بنظرم جزو ده آهنگ راک برتر  دنیا به حساب میاد. با پینک فلوید چقدر خاطره دارم... خواهش میکنم آهنگهایی را که انتخاب میکنم دانلود کنید، چون اولا سعی میکنم بهترینها را انتخاب کنم و دوم اینکه ظرفیت آهنگها را پایین می آورم و دانلود آنها کمتر از پنج دقیقه طول میکشد. Download music

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/03ساعت 8:36 PM  توسط آرش  |