من؛
کلکسیونی از عقده،
و رازهای سربسته،
هیچگاه آنچه می نمایم نیستم.
ما؛
هیچ آنچه می نماییم نیستیم.
من؛
مجموعه ای از نامه های عاشقانه،
آرزوهای فرسوده،
انتظاری نه ماهه!
دردهای همه روزه،
و آینده.
در آیندۀ نیامدۀ نه بهتر
روزی از حسرت شانه ای که سرم را بر آن نهم
خواهم مرد.
و عنوان "پیرمرد ناکام"
بر آگهی فوتم خواهد درخشید.

نمیدانم...
شاید همان به که در قبرم گذارند.
منتظر مانم
که سالها بعد جسد دخترکی باکره
شود میهمان تازۀ گورم.
و تا به ابد خاکستر به جا مانده ام
با اندام بیجانش عشق بازی کند
بی هیچ نگاه نامحرم.
و بر فراز قبرم
کودک آب نبات به دست اندیشید
"چرا علت مرگ هیچگاه بر آگهی نیست؟"
و هیچ کس به ذهنش نرسید
که مادرم همان قاتلم بود!

مادر، مادر،
عروسک نسرین را می خواهم،
همان که موهای طلایی و فرفری داشت
همان دخترک کوچک همسایۀ پنج سالگی ام.
بازی با عروسکش را
بیش از بازی با آلتم دوست دارم!
مادر،
از نو به دنیا بیاورم،
و مردانگی ام را بگیر.
پدر، دوباره دست به کار شو!
عروسک نسرین را می خواهم...
بهار ۸۶- با اندکی ویرایش
- برای پست امروز آهنگ Hello از Evanescence انتخاب کردم. محشره. امیدوارم لذت ببرید. Download music


