تبليغاتX
Firmament.Blogfa.Com

 

 

من؛

کلکسیونی از عقده،

و رازهای سربسته،

هیچگاه آنچه می نمایم نیستم.

ما؛

هیچ آنچه می نماییم نیستیم.

 

من؛

مجموعه ای از نامه های عاشقانه،

آرزوهای فرسوده،

انتظاری نه ماهه!

دردهای همه روزه،

و آینده.

 

در آیندۀ نیامدۀ نه بهتر

روزی از حسرت شانه ای که سرم را بر آن نهم

خواهم مرد.

و عنوان "پیرمرد ناکام"

بر آگهی فوتم خواهد درخشید.

 

 

نمیدانم...

شاید همان به که در قبرم گذارند.

منتظر مانم

که سالها بعد جسد دخترکی باکره 

شود میهمان تازۀ گورم.

و تا به ابد خاکستر به جا مانده ام

با اندام بیجانش عشق بازی کند

بی هیچ نگاه نامحرم.

 

و بر فراز قبرم

کودک آب نبات به دست اندیشید

"چرا علت مرگ هیچگاه بر آگهی نیست؟"

و هیچ کس به ذهنش نرسید

که مادرم همان قاتلم بود!

 

 

مادر، مادر،

عروسک نسرین را می خواهم،

همان که موهای طلایی و فرفری داشت

همان دخترک کوچک همسایۀ پنج سالگی ام.

بازی با عروسکش را

بیش از بازی با آلتم دوست دارم!

 

مادر،

از نو به دنیا بیاورم،

و مردانگی ام را بگیر.

پدر، دوباره دست به کار شو!

عروسک نسرین را می خواهم...

 

 

 

بهار ۸۶- با اندکی ویرایش

 


 

  • برای پست امروز آهنگ Hello  از Evanescence  انتخاب کردم. محشره. امیدوارم لذت ببرید. Download music

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/11/22ساعت 10:24 PM  توسط آرش  | 

 

 

سلام خدمت همۀ دوستای عزیزم؛

 

به دنبالۀ همون روال آپ کردن نوشته های گذشته ام، امروز چند قطعه از مجموعۀ  "دخترک و پسرک" را که تو زمستون 85 نوشته شده انتخاب کردم. مرور این نوشته های تقریبا رمانتیک و عاشقانه بعد از یک سال برای خودم خیلی جالب بود، اینکه چقد طرز فکرم و زاویۀ دیدم فرق کرده، از کجا به کجا رسیدم، و اینکه الان اصلا نمی توانم دوباره اینجوری بنویسم! روزهای خوبی بود ، حس و حال خودشو داشت. (اصلنم فکر نکنید که خبری بود آ ! اتفاقا زمانی اینا رو نوشتم که دو-سه ماهی بود  همه چی یهو تموم و کات شد و ... رفت!)

 


  • پسرکی عاشق دخترکی شد که تمام مدت چادر می پوشید و از چهرۀ نازش تنها چشمانش پیدا بود. پسرک خواست لبان دخترک را ببوسد ولی رو نداشت. روزی جرأت یافت و از معشوقش خواست؛ دخترک چادرش را برداشت ولی لب نداشت…

 

 


 *  طلوع بی نظیر دیگری بود و صبحی دگر؛ و همچنین شیشۀ بخار گرفتۀ بالای تخت دختر، که تا چشمانش را گشود لبخندی زد. بخار شیشه نه از مه صبحگاهی بود، بلکه از نفسهای عمیق معشوق ابدی اش بود که دوباره شب را تا صبح پشت پنجرۀ اتاق دخترک ایستاد و به چهرۀ معصومش خیره نگاه می کرد.

 


  • پسرک شاخه به دست را دیدم که چگونه پی دخترک می دوید و محکم بر کمرش می کوبید و خنده کنان به سمت چشمه فرار می کرد. دخترک لبخند می زد، هرچند شاخۀ انار خیلی سخت بود، به سختیِ دوست نداشتن. سالها گذشت، پسرک قد درخت شد، برگهای پریده رنگش، شاخه های زندگی را بدرود گفتند، آب را بوسیدند و همسفر چشمه شدند. امروز پسرک را می بینم، چین صورتش بیش از چین چوب شده، بدون دخترک قدمهای آهسته برمی دارد و شاخه را که هنوز دستش است به زمین می کوبید تا بتواند راه برود. آنچنان شاخه را محکم گرفته، انگاری دستش انار داده. پسرک پیر، سر چشمه، کنار سنگی دوزانو نشست. شاخه را همان جا رو به آسمان کاشت، جرعه ای نوشید از چشمه، آهی کشید و تلوتلو خوران بدون شاخه رفت. تخته سنگ، قبر دخترک بود که زین پس زیر سایۀ شاخۀ انار، شاهد قد کشیدن دست پسرک خواهد بود.

 

 


  • قطعه سنگ کوچکی از گاری در حال حرکت سر خورد و درگوشۀ نهری  زیر پای نهال نارنج افتاد _که هنوز قدش به یک متر هم نمی رسید_. آن دوگرم صحبت شدند. معلوم شد که آن گاری مقداری شن از قبرستان قدیمی و متروک حمل می کرد، و سرگذشت نهال هم آنگونه بود که کودکان از درخت عظیم همان قبرستان  میوه ای چیدند و همانطور که مشغول بازی بودند هسته اش را اینجا ریختند و اکنون او از زیر خاک سر بر آورده. قطعه سنگ که هیچ توجهی به حرفهای نهال نداشت، ادامۀ سخنش را گرفت و از پیرمردی گفت که پوسیدن جسدش او را به وجود آورد، و با حرارت شروع کرد به بازگو کردن خاطراتی که پیرمرد در جوانی اش گذراند، بخصوص خاطرۀ عشق پنهانی اش به دختر زیبای کدخدا و همچنین آن دختر زشتی که پیرمرد جوان تمام مدت وانمود می کرد دوستش دارد. نهال نارنج با نگاه آرام و خونسرد، مکث کرد تا حرفهای سنگ تمام شود و در پایان با لبخندی گفت: "هنوز هم دوست داری مرا زشت بخوانی و با دخترک کدخدا ازدواج کنی؟... و قطعه سنگ ساکت و مبهوت ماند و دیگر هیچ نگفت.

 

     آری، آنکه عاشق نشده هیچ نمی فهمد. آنکه عاشق است، تنها خود را می فهمد. و آنکه عاشقی را پشت سر نهاده همه کس را می فهمد.


 

  • از اونجاییکه پست امروز یه خورده عاشقونه بود، یه آهنگ فوق العاده آروم، رمانتیک و بیاد موندنی واسه دانلود انتخاب کردم. خودم خیلی خیلی دوسش دارم، ولی نه خوانندشو میشناسم و نه اصلا میدونم مال کدوم کشوره (اما حدس میزنم باید زبان پرتغالی یا آمریکای جنوبی باشه.)   Download music 

 

 

+ نوشته شده در  86/11/09ساعت 8:15 PM  توسط آرش  |